يا ابوالفضل
ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ دی ،۱۳۸٥  

به دل رخسار ماهش را کشیدم

عمود خیمه  گاهش  را  کشیدم

تمام خیمه ها بی پاسبان شد

علم افتاد و  قد  من  کمان  شد

تمام خیمه ها ماتمسرا شد

   پس از عباس دشمن بی حیا شد

                     پس از عباس شیر لشکر من

                     اسیری شد نصیب خواهر من


کلمات کلیدی:
يا قمر بنی هاشم
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٥  

صدای خشک تو آب آورم کرد

 

نسیم آب آبت پرپرم کرد

 

نه اینکه قبل از این سقا نبودم

 

خمارچشم تو سقا ترم کرد

 

مقام خویش را پرسیدم ازیاس

 

پرازگل نیلوفرم کرد

 

خودم را فانی محض تودیدم

 

شهادت محرم پیغمبرم کرد

 


کلمات کلیدی:
يا حضرت اباالفضل(ع)
ساعت ٦:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥  

بروی سینه ی تو جای بوسه حتی نیست

                                   وزخم خورده تر از پیکر تو این جا نیست

چه فکر می کند این نهرچشم تنگ و خسیس

                                   سراب برکه ی کوچک حریف دریای تو نیست

بروی مشک نوشتی که آب میخواهی

                                   بگوش علقمه گفتی که آب آیا نیست؟

نگاه سرد تو می گفت: ناامید شدی

                                   وخون سرخ تو می گفت: زرد زیبا نیست

چرا فرات به پای تو راه باز نکرد؟

                                   نفوذ حرف تو کمتر ز حرف موسی نیست

چه طور پیش تو آتش به حرف میاید

                                   اگر چه جسم تو کمتر ز ارض سینا نیست

       کسی برای دو دست تو ختم می گیرد

                                   کسی که گریه او مثل گریه ی ما نیست

                                                                         شعر از: رضا جعفری


کلمات کلیدی:
يا حضرت اباالفضل(ع)
ساعت ٦:۱٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥  

صدای خشک تو آب آورم کـرد          نسـیم  آب  آبت  پرپـرم کــرد

نه این که قبل از این سـقا نبودم           خمار چشم  تو  سقا ترم  کرد

مقام خویش را پرسیدم  از یاس           پر از بوی گل و نیلوفرم کرد

خودم را فانی  محض تو کردم            شهادت  محرم  پیغمبرم  کرد

   به دست خویش پیر می فروشم

    ردای مستی اش را در برم کرد 

 

                                                  شعر از: رضا جعفری         


کلمات کلیدی:
نگاهی به قيام امام حسين(ع)
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥  

 يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند, و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.

به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .حاكم اين خبر را به امام حسين (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود.

امام حسين (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نميكند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)امام حسين (ع) ميدانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است, اگر درمدينه بماند به قتلش ميرسانند, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد.آمدن آن حضرت به مكه, همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت, و اين خبر تا به كوفه هم رسيد.كوفيان ازامام حسين (ع) كه در مكه بسر ميبرد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد.امام (ع) مسلم بن عقيل, پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد.مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع) نگاشت وحركت فورى امام (ع) را لازم گزارش داد.هر چند امام حسين (ع) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را درزمان حكومت پدر و برادر ديده بود و ميدانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه, يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام ميخواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت, يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده , بلكه عليه او قيام كرده است .يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيف ترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.

ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت, و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت, و پس از جنگى دلاورانه و شگفت, با شجاعت شهيد شد.

(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع) از راه برسد و به قتلش برسانند.امام حسين (ع) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت, گاهى به اشاره, گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپا داشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است و جز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم .و اين مأ موريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.رسول گرامى (ص) و اميرمؤمنان (ع) و حسن بن على (ع) پيشوايان پيشين اسلام, شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند.حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع), رسول گرانمايه اسلام (ص) شهادتش را تذكر داده بودو خود امام حسين (ع) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد.

او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت .

(سلام ابدى خدا بر او باد) .

خبر شهادت امام حسين (ع) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند.چون جسته و گريخته, از رسول الله (ص) و اميرالمؤمنين (ع) و امام حسن بن على (ع) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند.بدين سان حركت امام حسين (ع) با آن درگيريها و ناراحتيها احتمال كشته شدنش را دراذهان عامه تشديد كرد.بويژه كه خود در طول راه ميفرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا.هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد, همراه ما بيايد.

و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند.غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده دست نخواهد كشيد.بارى امام حسين (ع) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام , رفت , و شهادت را دريافت .

نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستارهاى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خونهايشان شنهاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه) جانشين رسول خدا نيست, و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص) ميدانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت رانيهاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرااسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز و شرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست .سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دناءت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .

نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت .از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت وعظمت انسان ارج ميگذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه برمصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند.پيشوايان ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند.غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا ميداشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان .وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من ميخواندم و آن عزيز ميگريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست .بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع) مطالبى بيان فرمود.و نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بيتابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد.

باقرالعلوم , امام پنجم (ع) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد.امام صادق (ع) ميفرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال .

همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديدهاى ارزش و فضيلتش بيشتر است. زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح ميدهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبيها و پاكدامنيها و فداكاريها پرواز ميدهد.هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع), و مشرف شدن به زيارت قبرش وبازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارتها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزد مي نمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى ميگرايد.

بر گرفته از سایت عاشورا


کلمات کلیدی:
نذر قرآن براي حضرت ابوالفضل العباس قمر بني هاشم(ع)
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥  

صاحب گنجينه دانشمندان در حالات مرحوم سيد محمد علي دزفولي متوفي ماه رجب سال 1333 قمري مي نويسد:

ايشان از اول طلوع آفتاب تا مقداري از بعد از ظهر، يك قرآن ختم مي‌كرد و پس از آن فريضه ظهر را انجام مي‌داد. وي از اول ماه رجب تا پانزدهم، پانزده قرآن ختم مي‌كرد كه پانزدهمين آن را هديه به محضر حضرت ابوالفضل العباس (ع) و باقي آنها هديه به پيشگاه چهارده معصوم ( صلوات الله عليهم اجمعين) بود.

در روز شانزدهم ماه رجب پس از ختم‌هاي قرآن كريم، مرحوم آيةالله آقا سيد ابراهيم غفاري كه از مجتهدين و مراجع دزفول در عصر خود بود، به عنوان عيادت و ملاقات مرحوم آقا سيد محمدعلي دزفولي تشريف آورد و اظهار داشت كه من،‌ امروز تصميم ملاقات نداشتم اما فلان زن علويه رحمة الله‌عليها ديشب خوابي ديده بود، و خواب خود را به من گفت و تذكري شد كه امروز به ملاقات شما نايل شوم.

علويه گفت: خواب ديدم كه خدمت حضرت ابوالفضل العباس(ع) مشرف شدم. عرض كردم عمو كجا تشريف داشتيد؟ فرمودند: امروز به عيادت آقا محمدعلي فرزند حاج سيدعبدالله رفته بودم و از آنجا مي آيم و مرحوم سيد محمد به سجده مي افتد و پس از فراغت از سجده مي‌فرمايد: سجده‌ام سجده شكر بود، زيرا اول ماه شروع به تلاوت قرآن كرده بودم تا ديروز كه موفق به پانزدهمين ختم قرآن شدم و آخرين آن را در روز گذشته به حضرت اباالفضل العباس(ع) اختصاص داده بودم سپس مي‌افزايد: خواب علويه از رؤياهاي صادقه بوده و علامت اين است كه اين ضعيف پذيرفته شده است،‌ چون حضرت ابوالفضل العباس(ع) فرموده به عيادت من آمده‌اند.


کلمات کلیدی:
يا ابوالفضل العباس(ع)
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٥  

دادی دو دست و دست دو عالم بسوی توست

                                 ساقی تویی و باده ی ما  از سبوی توست 

ای ماه هاشمی  لقب و پور  و تراب 

                                    داروی درد ما به خدا خاک کوی توست

ای یادگار و زاده ی مشکل گشا علی(ع)

                    هر دل شکسته در طلب و جست و جوی توست    

باب الحوائج همه ی خلق عالمی 

                              در جمع عاشقان همه جا گفتگوی توست   

از من مپش چهره که من دل شکسته ام

                         خود آگهی که چشم امیدم به سوی توست

کردی وفا و تشنه برون گشتی از فرات

                                     ای آنکه عرض آب بقا از آبروی توست     

آمد حسین بر سر تو دید پیکرت

                           در خاک و خون فتاده از جور عدوی توست

آثار انکسار عیان شدبه چهره اش

                       وقتی که دید غرقه به خون روی وموی توست

گفتا ز جای خیز تو ای یار و یاورم

                        بنگر خمیده پشت من از هجر ، روی توست

 

 


کلمات کلیدی: